علاقه جلال آلاحمد به بهرام بیضایی

یادکرد جلال آلاحمد از بهرام بیضایی | نگاهی فراتر از آشنایی شخصی
پس از درگذشت بهرام بیضایی، نویسنده و کارگردان برجسته تئاتر و سینما، محمدحسین دانایی ـ خواهرزاده جلال آلاحمد و پژوهشگر روزنوشتهای او ـ بخشهایی از یادداشتهای آلاحمد را منتشر کرده است که در آنها به نام و فعالیتهای بیضایی اشاره شده است. این یادداشتها که در سالهای اخیر در قالب مجموعه «یادداشتهای روزانه جلال آلاحمد» منتشر شدهاند، تصویری روشن از توجه آلاحمد به نسل تازه هنرمندان دهه ۴۰ ارائه میدهند.
جلال آلاحمد در این نوشتهها از حدود سه هزار نفر نام برده است؛ اما بهرام بیضایی از جمله کسانی است که با وجود نداشتن ارتباط نزدیک و دیدارهای مکرر، حضوری معنادار در ذهن و نوشتههای او دارد. همین فاصله، اهمیت اشارهها را دوچندان میکند؛ چرا که نشان میدهد توجه آلاحمد به بیضایی صرفاً ناشی از دوستی نبوده، بلکه از نوعی تشخیص و احترام فکری سرچشمه میگرفته است.
بیضایی و نسل «آرش» | تمایز در میان مدرنیسم نمایشی
در یکی از یادداشتهای مربوط به آبان ۱۳۴۰، آلاحمد به انتشار دوره تازه مجله «آرش» اشاره میکند؛ مجلهای که با حضور نامهایی چون بهمن فرسی، سیروس طاهباز، جواد پوروکیل و بهرام بیضایی منتشر شد. آلاحمد ضمن انتقاد از آنچه «عوامزدگی» یا «تظاهر به مدرنیسم» در برخی مطالب میخواند، بهطور مشخص نوشته بیضایی درباره «نمایش این ولایت» را استثنا میداند و آن را شایسته توجه معرفی میکند.
این تمایزگذاری نشان میدهد که آلاحمد، با وجود نگاه انتقادیاش به جریانهای شبهمدرن، در بیضایی نوعی اصالت فکری و پژوهشی تشخیص داده بود. برای آلاحمد، مدرنیسم واقعی نه در تقلید، بلکه در شناخت ریشهها و بازخوانی سنت معنا مییافت؛ مسیری که بیضایی سالها بعد آن را بهصورت نظاممند در تئاتر و سینمای خود پی گرفت.
همراهی فکری و دغدغه نشر | بیضایی در افق آینده فرهنگ
در یادداشتی از مرداد ۱۳۴۲، آلاحمد گزارشی از جلسهای کاری با گروهی از نویسندگان و هنرمندان جوان ارائه میدهد که نام بهرام بیضایی نیز در میان آنهاست. بحث بر سر تأسیس و فعالیت یک بنگاه نشر و برنامهریزی برای چاپ آثاری از نیما، ساعدی، تقوایی و نیز تاریخ نمایش بیضایی است. این اشاره، جایگاه بیضایی را نه صرفاً بهعنوان نمایشنامهنویس، بلکه بهمثابه پژوهشگر تاریخ نمایش در ایران نشان میدهد.
آلاحمد با آنکه همواره نگاهی انتقادی به نهادهای فرهنگی داشت، در این جمع، نوعی امید به آینده فرهنگ و هنر ایران مشاهده میکند. حضور بیضایی در کنار این نامها، از نظر او نشانه پدید آمدن نسلی مستقل و چندوجهی است.
حضور بیضایی در ناخودآگاه آلاحمد | خواب، نمایش و اسطوره
یکی از تأملبرانگیزترین یادداشتها، خواب آشفتهای است که آلاحمد در بهمن ۱۳۴۴ روایت میکند؛ خوابی که در آن تصویری از «شیر سنگی» نمایش «پهلوان اکبر میمیرد» ـ اثر بیضایی ـ به شکلی نمادین حضور دارد. ورود این تصویر به رؤیای آلاحمد نشان میدهد که جهان نمایشی بیضایی تا سطح ناخودآگاه نویسنده نفوذ کرده است.
این یادداشت، بیش از هر توضیح نظری، از تأثیر عمیق تخیل بیضایی حکایت دارد؛ تأثیری که از مرز آگاهی عبور کرده و به ساحت اسطوره و رؤیا رسیده است.
جمعبندی
یادداشتهای جلال آلاحمد نشان میدهد که بهرام بیضایی برای او نمونه هنرمندی بود که «خودش بود»؛ با صدایی مستقل، نگاهی ریشهدار و توان اثرگذاری ماندگار. این اشارات، گواه پیوندی فکری میان دو چهره مهم فرهنگ معاصر ایران است؛ پیوندی که نه بر اساس رابطه شخصی، بلکه بر پایه تشخیص هنری و احترام متقابل شکل گرفته است.